سید علی و فاطمه السادات عزیز تر از سید علی و فاطمه السادات عزیز تر از ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

خاطرات(( علی و فاطمه)) عزیزای مامان و بابا

از شیشه گرفتن علی و فاطمه جونم

1392/6/20 9:31
نویسنده : مامان
238 بازدید
اشتراک گذاری

دوسال و دو ماهتون بود از بس شیر میخوردید مخصوصا علی داشتم دیونه میشودم تو شب چند بار نونو(به شیشه شیر تون می گفتید) باید به علی میدادم تا اینکه یبار از بس شیر خورده بود علی تا رفتم ببرمش دستشویی جیش کرد تو شلوارش و من کلی خونه را شستمو تمیز کردم فاطمه هم بخاطر دستشویی صبح زود بیدار میشد خلاصه تا اینکه فردای اونروز علی تو تشکشم جیش کرد دیگه گفتم باید این شیشه خوری را تموم کنم امدمو کمی تلخک زدم سر شیشه هاتون بعدم رفتم لبه پنجره و گفتم قا قار گفتم بیاید کلاغه اومده شما دوتا ههم دوییدی اومدید گفتم کلاغ میگه شیشه هاتون بد شده باید بدید ببره برا بچش گفتید نهههههههههههههههههه خوبه گفتم بخورید ببینید تا لب زدید گفتید اهههههههههههه بده تلخه گفتم بیاد بندازید پایین پنجره تا کلاغه ببره برا نی نیش دیگه شما ها بزرگ شدید با نونو خدا حافظی کنید شماهام پرت کردید پایین پنجره و گفتید بای بای بعدش خودم دویدم تو کوچه و شیشه هاتونا برداشتم گفتم قار قار (هرکی تو کوچه منو دیده خندش گرفته)که شما بفهمید کلاغه برده بعدش امدم پیشتونو گفتم صدای کلاغه را شندید گفتید اره گفتم داشت میگفت ممنون بهتون حالا برده برا نینیش چند روز بعدش علی گاهی بهانه میگرفت ولی میگفتم کلاغه برد مامان و اروم میشد ولی تو شب بیدار میشد هنوزم که هست و چند بار اب میخورید

خدایا شکرت ممنونمممممممممممممممممممممممممممممممممم  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)